تبليغاتX
قیزیل باش
نوشته های خصوصی
 

بیر گون بیر کیشینین ده وه سی اولورموش ، اوزی اوزینه دئییر کی :

- بو ده وه منیم چوخ زحمتیمی چکیب . ائو ین هر ایشین من بو ده وه نین شوتونا گورموشم . قوی گئدیم اونونلا حالاللاشیم ، بلکه منی باغیشلیا .

بئله لیکله کیشی دوروب گئدیر ده وه نین یانینا و اونا دئییر کی :

- آی منیم ده وه م ، من سنی چوخ اینجیتمیشم . سنه شاللاخ وورموشام ، سنون بئلو وه آرتیق یوک قویموشام ، سویوخدا شاخدادا سنده ن ایش چکمیشم ، ایندی ده سنده ن ایستییره م کی منی حالال ائلیه سن . منی باغیشلا .

ده وه دئییر :

- آی منیم صاحیبیم ، سن منیم بئلیمه تاوانیمدان آرتیق یوک چاتیبسان . دوزدی . اما حالالون اولسون .

سن منی سویوخدا وشاختادا مجبور ائدیبسن یوکلرو داشیام ، حالالون اولسون .

سن منیم بوینوما شاللاق ووروبسان ، حالالون اولسون .

سن منی نئچه گون آج سوسوز ساخلاییبسان ، اودا حالالون اولسون .

اما منه بیر ظلم ائدیبسن کی منده ن ایسته مه اونی سنه حالال ائلیه م .

کیشی سوروشور :

او نمه نه دی . من سنه نه ائله میشم کی حالال ائلیه بیلمیرسن ؟

 ده وه دئییر :

اوکی منیم افساریمی ائشه گین قویروغونا باغلاییب اونون دالینجاخ چکیردون ها 

 اونی سنه حالال ائله میه جاغام !!!

+ نوشته شده در  پنجشنبه چهاردهم خرداد 1388ساعت 2:34  توسط علی مرادی  | 

بسمه تعالی

 

مقاله حاضر سعی دارد تا با توجه به نزدیکی انتخابات ریاست جمهوری دهم ، در سه مقوله فرهنگی ، اقتصادی و سیاسی به واکاری کارنامه دولت نهم به ریاست جمهوری آقای احمدی نژاد پرداخته و با آسیب شناسی مقوله های فوق ، ضمایر آگاه را به سمت انتخاب فردی اصلح در انتخابات آتی ریاست جمهوری رهنمون کند .

 

1)     کارنامه فرهنگی دولت احمدی نژاد :

از آنجا که انقلاب اسلامی ایران یک انقلاب بیشتر فرهنگی بود لذا مقوله فرهنگ تبدیل به یکی از مهمترین دغدغه های فکری و کاری هر یک از دولت های بعدی شد . به طوری که دولت های به قدرت رسیده به فراخور خود دارای سیاست و سازوکارهای فرهنگی لازم بوده و از برنامه ریزی لازم نیز در جهت عملیاتی کردن سیاست های فرهنگی خود برخوردار بودند . و حوزه های فکری کشور را نیز در مسیر باز تولید و تبیین اندیشه های فرهنگی مورد نیاز جامعه اسلامی و همسو با انقلاب اسلامی به تلاش و فعالیت سوق داده و توانسته بودند تغییرات بنیادی زیادی را در کلیه مراکز آموزشی و دانشگاهی و رسانه ای ایجاد نمایند . به طوری که جامعه غرب زده و شاه محور قبلی را به جامعه اسلامی و ولایت محور کنونی تبدیل ، و اهمیت مردم را در حوزه های تصمیم گیری به مراتب افزایش دهند و سازوکارهایی به وجود آوردند که طی آن تغییرات گسترده ای در فرهنگ غیر اسلامی حاکم ، بر مبنای ایده ها و اندیشه های اسلامی به وجود آمد و طی چند دوره کاری ، تفکرات اسلامی و شیعی جای فرهنگ قبلی حاکم را گرفت و جامعه جدیدی به وجود آمد که در آن ارزش هایی چون نماز ، ایثار ، شهادت ، حجاب و آزادی جای می و میخانه و رقص و هوچی گری و شاه را گرفت و چهره فرهنگی جامعه به چهره ای کاملاً دگرگون شده تبدیل شد و اینها ممکن نبود مگر بر اساس فهم و درک و سیاست فرهنگی دولت ها و بر اساس برنامه ریزی های به عمل آمده در چارچوب همان فهم و سیاست فرهنگی تبیین شده .

حال اگر بخواهیم بر این اساس نگاهی به کارنامه فرهنگی دولت نهم بیاندازیم ، حتی یک سطر هم کار فرهنگی مشاهده نمیکنیم . چرا که در دولت نهم با مجموعه تفکرات به شدت پراکنده و بی نسبت باهم مواجه ایم که اگر بخواهیم تعریف های فرهنگی مسئولان دولت نهم را مقایسه کنیم به مفاهیم متفاوتی برخورد می کنیم که هیچ نسبتی با هم ندارند و هر کدام مقوله مجزایی محسوب می شوند . در حالیکه مسئولان فرهنگی هر دولت باید با تبیین سیاست های فرهنگی و اتخاذ موضع واحد  در مقوله فرهنگ ، عرصه مسئولیت اجرایی را با برنامه ریزی و تعیین چارچوبهای کاری ، به سمت تثبیت سیاست های تبیین شده سوق داده و تغییرات مورد نظر فرهنگی را در جامعه به وجود آورند و با حرکت هماهنگ در عرصه های آموزش و پرورش ، مطبوعات و دانشگاهها ، تأثیرات سیاست خود را در حوزه فرهنگ به نمایش گذارند . ولی با کمال تأسف می بینیم که در دولت نهم هیچگونه الگوی فرهنگی تعریف شده ای وجود ندارد و دولت با عدم درک روشن از مقوله فرهنگ و نگاه جنبی به آن ، هیچ گونه اولویتی نیز برای آن قایل نیست . به طوری که در میان مصوبه های متعدد عمرانی ، حتی یک مصوبه خالص فرهنگی نیز در کارنامه خود ارائه نکرده است ، و با تبدیل عرصه قدرت به کار تئوریک - که اصولاً درحوزه کاری مراکز دانشگاهی و فکری جامعه است - بجای ارائه الگوی متناسب فرهنگی و انجام سیاست گذاری در چارچوب الگوی مذکور ، به کلی گویی و ارائه تصویر مبهم از فرهنگ پرداخته و با سپردن سکانهای فرهنگی کشور به مسئولان فاقد فهم و برنامه فرهنگی ، خواسته و ناخواسته بزرگترین اجحاف را در این حوزه مهم مرتکب گردیده است . به طوری که اکثر شخصیت های فرهنگی و هنرمندان و صاحب نظران کشور ، نگرانی های خود را به کرات بیان و از نبود سیاست ها و برنامه های فرهنگی متناسب با نیاز جامعه گلایه کرده اند ولی هیچ گوش شنوایی    نیافته اند که به دغدغه های آنها گوش فرا دهد . به طوری که در دولت آقای خاتمی هیچگونه اختلاف نظری بین رئیس دولت و مسئولان فرهنگی در مقوله فرهنگ وجود نداشت و براساس یک حرکت هماهنگ به موفقیت های غیر قابل کتمانی در عرصه های آموزش و پرورش و مطبوعات و دانشگاهها نایل و تأثیرات عمیقی بر فرهنگ کشور باقی گذاردند چرا که همه نهادهای فرهنگی کشور بر اساس فهم و برنامه فرهنگی واحد ، به سمتی می رفتند که فضای فرهنگی کشور هر روز به الگوی تعریف شده نزدیکتر می شد و مسئولان دولت با فهم فرهنگی خود ، به مقوله فرهنگ اولویت قایل و با اتخاذ استراتژی و تاکتیک لازم جامعه را به سمت اولویت تعیین شده فرهنگی سوق می دادند .     در حالیکه در دولت نهم ، نه فهم فرهنگی وجود دارد و نه بر این اساس به فرهنگ اولویتی قایلند و نه اینکه به دلیل نبود استراتژی فرهنگی ، حرکت مثبت و به خصوصی هم در این چهار سال از خود نشان داده اند .

 

2)     کارنامه اقتصادی دولت احمدی نژاد :

به جرأت می توان گفت که حوزه اقتصادی دولت احمدی نژاد ، ضعیف ترین و فاجعه بارترین حوزه کاری در میان تمام دولتهای 30 سال گذشته کشور است به طوری که 270 میلیارد دلار درآمد نفتی هزینه شده در عرض چهار سال گذشته به اندازه ثلث تمام در آمدهای نفتی گذشته بوده و عملاً دستاورد قابل دفاعی از خود نداشته است و افزایش روز افزون فاکتورهایی مثل گرانی های لجام  گسیخته ، بیکاری ، تورم ، نقدینگی و نیز کاهش ارزش پول ملی به همراه کند شدن روند تولید ، نشان از ناتوانی دولت احمدی نژاد در کنترل اقتصاد کشور دارد . مشکلاتی که چهار سال ماضی نه تنها به سامانی نرسیدند بلکه فربه تر شدند و به مشکلات دولت های آتی اضافه گردیدند .

در بیان علل و عوامل بروز مشکلات عدیده اقتصادی مذکور می توان به موارد ذیل اشاره نمود :

1 – فقدان مدیریت بحران به علت کنار گذاشته شدن کارشناسان مجرب و مدیران دلسوز و بکارگیری مدیران جوان و بی تجربه در رأس بنگاههای مهم اقتصادی و ایجاد تغییرات گسترده و انقلاب گونه در همه ارکان مدیریتی کشور و عدم استفاده از دیدگاهها و راهنمایی های ارزشمند دولتمردان و مسئولان پیشین نظام وحذف صاحبنظران و اندیشمندان تأثیرگذار .

2 – عدم مسئولیت پذیری دولت در برخورد با شرایط نامساعد اقتصادی و طفره رفتن از زیر بار مسئولیت نسنجیده اقتصادی دولت ، و مقصر دانستن نهادهای مالی و بنگاههای خصوصی در ایجاد فشار اقتصادی .

3 – نداشتن اعتماد به نفس لازم در برخورد با معضلات و مشکلات اقتصادی و اتخاذ تصمیمات عجولانه و غیر کارشناسی .

4 – انکار اقدامات و خدمات انجام گرفته شده در دولت های قبلی و تلاش خود محورانه برای پایه ریزی تئوریهای جدید اقتصادی .

5 – حمایت بی وقفه تریبونهای پرقدرت رسانه ای از اقدامات شعاری و ناصواب اقتصادی دولت و نبود تریبون لازم در دست منتقدان .

6 – اعتقاد و اعتماد بیش از حد به برداشتهای و استنباط های شخصی از وضعیت اقتصادی کشور و بی اعتمادی به همه فعالان عرصه اقتصادی و تعویضهای مکرر مدیران و وزیران اقتصادی دولت خود به بهانه عدم هماهنگی با منویات رئیس دولت .

7 – خود محوری در تصمیمات ریز و درشت اقتصادی و بی توجهی به نظرات همکاران و اتخاذ تصمیمات مکرر غیر کارشناسی در حوزه هایی که تأثیر مستقیم بر اقتصاد کشور داشت . مانند تعیین نرخ سود بانکی ، تغییر ساعت کاری بانکها ، عدم تغییر ساعت رسمی کشور ، انحلال سازمان مدیریت و برنامه ریزی و ادغام آن در استانداریها ، دستورات انقلابی در برکناری و جایگزینی سریع هیئت مدیره های مختلف بنگاههای دولتی ،اقتصادی و موارد مشابه .

8 – ایراد اتهام به منتقدان اقتصادی و نسبت دادن ضعف های عدیده اقتصادی خود به قدرت های مخالف و باندها و مفسدان اقتصادی و مافیاهایی که تاکنون به مردم معرفی نشده اند .

و موارد بسیار دیگری که عواقبی جزدرجا زدن و عدم تحرک چرخه های اقتصادی و تولیدی کشوروافزایش فشارهای اقتصادی بر دوش مردم ایران نداشته است . به طوری که بر اساس آمارهای منتشره از سوی بانک مرکزی نرخ تورم به 25 % رسیده و عملکرد اقتصادی دولت 250 % از برنامه چهارم توسعه انحراف داشته اشت ، و نیز حجم نقدینگی موجود در جامعه نیز به سه برابر خود افزایش یافته است .

وابستگی هزینه های جاری دولت به درآمدهای نفتی که بر اساس برنامه چهارم توسعه باید سالانه 10% کم می شد حدود 50 الی 60 درصد افزایش داشته و حدود 80 الی 90 % از حکم « کاهش وابستگی بودجه دولت به درآمدهای نفتی » که در برنامه چهارم تأکید شده است انحراف نشان میدهد .

همه اینها نمونه هایی از ناتوانی های بی شمار اقتصادی دولت نهم به ریاست احمدی نژاد است که به تناوب و بارها توسط نخبه ها و صاحب نظران اقتصادی مطرح و تذکر داده شده است اما پاسخ رئیس محترم دولت این بوده است که « من خودم یک نخبه ام » .

 

3 )  کارنامه سیاسی دولت احمدی نژاد :

در عرصه سیاست خارجی ، کارنامه دولت نهم چیزی بهتر از حوزه های دیگر نیست . آقای احمد نژاد بعد از رسیدن به ریاست جمهوری ایران ، تمام دستاوردهای تنش زدایی سالهای دوره ریاست جمهوری هاشمی و خاتمی را تماماً بر باد داد و با اتخاذ شیوه تهاجمی در رفتارها و سیاست های خود ، هر چه کشور دوست و یا تأثیر گذار جهانی بود را از اطراف ایران پراند و روابط دوستانه و سفرهای دو جانبه ایران ، خلاصه شد در ونزوئلا و ارمنستان و چند کشور بی خاصیت آفریقایی ، و هیچ دولت و کشور تأثیر گذاری در دنیا دیده نشد که به ریاست جمهوری دعوتنامه ارسال و به میزبانی ایشان افتخار کند . و هر کجای دنیا هم که نشستی ترتیب داده شد این کشورهای بی خاصیت آفریقایی بودند که پای منبراحمدی نژاد نشسته و گوش جان به بیانات انقلابی ایشان سپردند . کشورهایی که در مناسبات بین المللی نه سر پیاز شمرده می شوند و نه ته آن ، و داشتن ارتباط دوستانه و دیپلماتیک با آنها نیز هیچ نتیجه ای بجز اتلاف وقت سیاسی و دلارهای بی زبان نفتی درپی نداشته است .

رئیس محترم جمهوری در طول 4 سال گذشته ، دست روی مسائلی گذاشتند که برآیند آن صدور قطعنامه های مکرر از طرف شواری امنیت سازمان ملل در محکومیت ایران و زیر سؤال رفتن منافع کلان ملی بود . مسائلی که هیچگونه فایده و دستاوردی برای ایران به همراه نیاورد.

من نمی دانم ایشان چقدر اصرار دارند که در هر محفل و نشستی که حضور پیدا می کنند ، بحث را به اسرائیل و آمریکا کشانده و هر چه می خواهند به آنها می تازند ، بدون اینکه به هزینه های ملی آن توجهی کنند . البته لازم به ذکر می دانم که اسرائیل واقعاً بزرگترین مشکل جهان اسلام است و این دولت صهیونیستی که بر اساس آموزه های نژادپرستانه تورات و تلمود بنیانگذاری شده است ، هیچ ابایی از به مسلخ کشیدن مسلمانان ندارد و اگر هر از چندی تشری نبینند ، کسی جلودارشان نیست ، ولی بحث اینجاست که هر سخن جایی دارد و هر نکته مکانی دارد .

به یاد بیاوریم روزی را که اسرائیل غزه مظلوم را می کوبید و دستگاه دیپلماسی ایران خودش را به آب و آتش می زد تا شاید کاری برای مردم بیچاره فلسطین بکند ، ولی متأسفانه هر موضعی که ایران اتخاذ کرد از منظر موضع ضدیت ایرانیان با اسرائیل مورد توجه قرار گرفت و کشورهای تأثیر گذار دنیا ، اهمیت چندانی به سر و صداهای دستگاه دیپلماسی ایران نشان ندادند . ولی نخست وزیر ترکیه در یک زمان و مکان مناسب و تنها با 10 دقیقه سخنرانی کارآمد ، افکار عمومی دنیا را با واقعیت های جنگ غزه آشنا و مظلومیت فلسطین را به گوش جهانیان رساند ، کاری که همه دیپلماسی ایران موفق به انجام آن نشده بود .

من نمی گویم اسرائیل را نکوبیم . بلکه اتفاقاً معتقدم که نباید فرصت نفس کشیدن هم به آنها بدهیم ، اما با لحاظ کردن منافع ملی و بصورت نهان و زیرکانه . نه اینکه موضعی اتخاذ نماییم که بیش از آنکه بیانگر مظلومیت فلسطین باشد ، به مدرک معتبری برای نشان دادن عمق دشمنی ملت ایران با اسرائیل تبدیل شود .

وقتی آقای احمدی نژاد در سخنرانی خود ، صراحتاً از نابودی اسرائیل سخن می گوید ، معلوم است که دشمن از تمام ظرفیتهای خود برای ضربه زدن و جلوگیری از توسعه برنامه های هسته ای ما استفاده خواهد کرد .

وقتی دشمنت را نمی توانی بکشی ، او را زخمی نکن .  

متأسفانه دولت نهم هیچگونه توجهی به هزینه های از دست رفته ملت ایران در قبال برخی مواضع نسنجیده خود نداشته است . و هر چه توانسته است از منافع ملی هزینه کرده است تا در نهایت شورای امنیت سازمان ملل قطعنامه های مکرربه ضررایران صادر ، و دنیا نیز بیشتر ازآنکه با مظلومیت فلسطین آشنا شوند با خصومت و دشمنی عمیق ایران با اسرائیل آشنا شده است . و نتیجه آنکه در کنفراس چند روز پیش ضد نژادپرستی دوربان 2 عده ای آقای احمدی نژاد را که اتفاقاً بسیار هم متین و مسلط سخنرانی می کرد به گوجه فرنگی بستند و عده ای دیگر هم که نمایندگان ارشد کشورهای تأثیر گذار دنیا بودند در وسط سخنرانی ایشان از جلسه بیرون رفتند ، آنهم در حالیکه مشتهای خود را به رئیس جمهور ایران گره کرده بودند .

فاجعه بارتر از همه اینها ، پیش نویس قطعنامه پایانی کنفرانس است که بر خلاف مواضع دکتر احمدی نژاد که تلاش کرد سیاستهای آمریکا و اسرائیل را محکوم و نژادپرست بودن رژیم صهیونیستی را تبیین نماید ، بدون اشاره به اقدامات نژادپرستانه اسرائیل که مهمترین محور قطعنامه قبلی بود مورد تصویب قرار گرفت ومحکومیت اقدامات نژادپرستانه اسرائیل در فلسطین به طوری کلی ازپیش نویس قطعنامه پایانی کنفرانس دوم حذف شد . و موضوع بحث برانگیز هولوکاست تایید و به امضای هیات ایرانی هم رسانده شد .

پیام این کار جهانیان چیست ؟ آیا جز این است که ایران را در این کنفرانس بازی دادند ؟ وآیا جز این است که کشورهای دنیا که نمایندگان آنها ، تمام سخنرانی آقای احمدی نژاد را شنیده و کف مرتب هم برایش زده بودند ، اهمیتی به موضع سیاسی ایران نداده و با تنظیم قطعنامه مذکور، دوربان 2 را به محلی برای پیروزی دیپلماسی اسراییل تبدیل نمودند ؟  

علی ایحال به نظر می رسد که موضع دولت در بعد سیاست خارجی بسیار ساده لوحانه و عاری از هرگونه زیرکی سیاسی است که با وجود تلاش شبانه روزی و صرف هزینه ای بسیار ، دستاور چندانی به همراه نداشته است ، بطوریکه می توان علل و عوامل ضعف های سیاست خارجی دولت آقای احمدی نژاد را به شرح ذیل دسته بندی کرد .

1 - عدم تعامل احمدی نژاد با کشورها و دولت های تأثیر گذار دنیا و منطقه .

2  - عدم  استفاده احمدی نژاد از نیروهای کارآمد و ماهر در عرصه سیاست خارجی و عدم بهره برداری از مشاوره سیاست مداران مجرب .

3 – عدم توازن احمد نژاد در اتخاذ سیاست های مؤثر خارجی

4 – کم اعتقادی احمد نژاد به دیپلماسی فعال در سطح بین الملل .

5 – محدود کردن سطح روابط ایرا ن با کشورهای دیگر و نبود سفرهای دو جانبه رسمی به کشورهای مهم منطقه و جهان

6 – بر باد دادن سیاستهای تنش زدایی دولت های قبلی و اتخاذ سیاست تهاجمی از سوی احمد نژاد .

هر چند که در بعد سیاست داخلی و از آنجا که به ما آذربایجانیها مربوط است نیز اهانت تحقیر آمیز روزنامه دولتی ایران و متعاقب آن برخورد خشن دولت ایشان با تظاهرکنندگان و معترضان اهانت دیده و تحقیر شده ، از روزهای فراموش نشدنی تاریخ ایران است .

مردم نجیب و اصیل آذربایجان که هم توهین دیده و هم کتک خورده بودند ، در حسرت یک غذرخواهی خشک و خالی اقای احمدی نژاد سوختند و دم بر نیاوردند .

یادمان باشد که هدایت کشتی طوفان زده ایران ، نیازمند نا خدای طوفان دیده ای به قامت مهندس میر حسین موسوی است .

 

 

 

 

                                                           

 

+ نوشته شده در  دوشنبه هفتم اردیبهشت 1388ساعت 1:33  توسط علی مرادی  | 

 

بیر گون بیر شاه زیندانلیلارین اوچون وئریر سربازین بیرینه دئییر :

- بونلار یامان پیس ایی وئریرلر ، آپار حاماما یویونسونلار گوتور گتیر .

سرباز اونلاری آپاریر حاماما ، قئیدیب گلنده زیندانلیلارین بیری سربازین الینده ن قورتاریب قاچیر .

سرباز اونلارین ایکیسی لن گلیر شاهین یانینا .

شاه سوروشور :

- به بونلارین بیری نئجه اولدی ؟

سرباز دئییر :

- باشون ساغ اولسون شاه ، اونلارین بیری چیرکه چیخدی !!!

 

+ نوشته شده در  سه شنبه چهاردهم خرداد 1387ساعت 22:7  توسط علی مرادی  | 

 

بیر گون بیر کیشینین ده وه سی ایتمیش ایمیش ،  بیرینه راست گلیب گوله گوله سوروشور :

- آی قارداش منیم ده وه م ایتیب ، اونی گورمه میسن ؟

او کیشی دئییر :

- سن گولور سن . ده وه سی ایتن آداما اوخشامیر سان .

دئییر :

- گومانیم بو تپه نین دالینا گئدیر ، یوخسا آغلاماغیمی گور مه میسن !!!

 

+ نوشته شده در  دوشنبه ششم خرداد 1387ساعت 17:30  توسط علی مرادی  | 

 

بیر گون بیر نفر بیر خانین قوناقی ایمیش .

گئجه اولور خان قوناقا دئییر:

ـ گئجه نی قالاجاقسان یوخسا گئدمه لیسن؟

قوناق دئییر :

ـ یوخ قالاجاغام .

خان قوناقین یانینا بیر خانیم یوللاییر و بئله لیکله قوناق گئجه نی او خانیملان سحره چاتدیریر .

صاباح آخشام گینه ده خان قوناقدان سوروشور :

ـ بو گئجه ده بورداسان ، یوخسا گئدمه ک ایستییر سن ؟

قوناق دئییر :

ـ یوخ خان ، بو گئجه ده قالماق ایستییرم.

خان گینه ده قوناقین یانینا باشقا بیر خانیم یوللاییر و قوناق او گئجه نیده او خانیملان سحره چاتدیریر .

صاباحلاری آخشام خان گورور قوناق گئدمه ییب . اوزون چئوریب قوناقا ساری  دئییر :

ـ ائله بیل گینه ده قالماق ایستییر سن ؟

قونان دئییر :

ـ باشون ساغ اولسون خان ، بعلی ایستییرم قالام .

بو دفعه خان باش چوبانی قوناقین یانینا یوللاییر .

سحر تئزده ن قوناق پسه پوسه سین گوتوروب کندده ن چیخماق ایستییرمیش کی یاری یولدا کندیلرین بیری سی اونا راست گلیب سوروشور :

ـ آی قوناق بیزیم کندیمیزی نئجه گوردون ؟

قوناق دئییر :

ـ یامان قشنگ کنددی، فتح الله اولماسا !!! 

+ نوشته شده در  سه شنبه سوم اردیبهشت 1387ساعت 16:44  توسط علی مرادی  | 

 

بیر گون بیر آروادین قیچی چیخمیش ایمیش ، اری اونی گوتوروب آپاریر چیخیخ چینین یانینا.

چیخیخ چی آروادین قیچین قویور دیزینین اوسته و توپوقون اوینادیر کی اونی سالسین یئرینه .

بو حالدا آرواد بیرین بوراخیر .

چیخیخ چی دئییر :

- ای داد ،  گور هارا سینیب هارا سسلنیر !!!

 

+ نوشته شده در  دوشنبه نوزدهم فروردین 1387ساعت 1:31  توسط علی مرادی  | 

 

بیر گون بیر تولکی یوواسیندان چیخیر چوله ، گورور یئکه بیر دئوه یوواسینین قاباقیندا یاتیب .

دییر آی بارک الله ، تاپمیشام ، ائله من بونی یی یه بیلسم نئچه گون بسیمدیر .

آما اوزو اوزونه فیکیرلشیر کی ، من نه ائلییم بیریسی گلیب منه شریک چیخماسین .

بیر آز فیکیرله شنده ن سونرا ، دییر :

- یاخشی سی بودور کی من بونی چکیب سالام یووامین ایچینه ، و اوردا یاواش یاواش ، آجدیخجا بونی یی یم .

بئله لیکله ، تولکی قویروغون باغلاییر دئوه نین قویروغونا ، و اوزیله دئوه نی چکیر یوواسینا ساری .

دئوه ده کی یاتمیشمیش ، گورور بیر شی بونون قویروقون ترپه دیر .

تئز یئرینده قالخیب دورور آیاقا .

تولکی کی اوز قویروغون دئوه نین قویروغونا باغلامیشدی ، دئوه قالخاندا ن سونرا، اوزی اشاغا ساللانیب قالیر دئوه نین دالیندا .

او لحظه ده تولکونون دایی سی ، جاناوار ، اوردان کئچیرمیش  . گورور تولکی کله سی اوسته آسلانیب . دییر :

- باجی اوغلی ، خیر اولا ،  گوگده ن  ساللانمیسان ؟

تولکی گورور جاناوارین یانیندا خاراب اولاجاخ ، دییر :

- سوروشما دایی ، بویوک آداملارلا گوت گوته سورتمیشم !!!

 

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و پنجم آذر 1386ساعت 2:4  توسط علی مرادی  | 

 

بیر گون بیر کیشی ؛ آتین آپاریردی میداندا ساتسین .

یولدا قدیم یولداشینا راست گلیب دئدی :

- بو آتی آپاریرام ساتام ؛ بونا بیر باخ گور نئچی یه گئده ر .

او کیشی آتین اویان بویانینا کئچدی ؛

 دیشلرینه باخدی 

 ناللارین یوخلادی ؛

الین آتین بوینونا چکدی؛

بیر آز فیکیرلشب دئدی :

واللاه فیلان کس ؛ آت دان یاخشی باشیم چیخماز ؛ آما ائشگین ده ده سی یم !!!

+ نوشته شده در  جمعه نهم آذر 1386ساعت 23:15  توسط علی مرادی  | 

 

بیر گون بیر سید ،  بیر اوشاقی قوزاییب آپاریر چوله .

اوشاقا ده ییرکی ، یات .

اوشاق یاتیر ، اما اوزو اوزونه دییر :

- گئده بیر باخیم گوروم بو یتیمین کی نه بویلوکده دی .

تیز ایاقا دوروب سیده دییر :

ـ اولجه باخیم گوروم نه بویلوکده دی سونرا .

سید عاباسین قالدیریب حاجاتین گوستریر .

اوشاق گورور سیدین یئکه بیر حاجاتی وار .

قاچیب دورور دالدا دییر :

ـ تف ، سنین یوزوه گلسین ، من گور مه سایدیم اونی منه ... !!!

+ نوشته شده در  پنجشنبه هشتم آذر 1386ساعت 13:37  توسط علی مرادی  | 

 

بیر گون بیر اوغلانین ائولنمک گولی ایستیردی ، آنجاک آتاسینا دئمه کده ن چکینیردی .

اونا گوره ده هیچ بیر ایش گورمه ییب ، الین آغدان قارایا وورمادی .

گئجه یاتیشاندا ، آرواد اوزون دونده ردی کیشی یه ، دئدی :

- " آی کیشی ، بو اوغلان الین آغدان قارایا وورماییر ، ائله بیلیرم کی اونون ائولنمک کونلو ایستییر ، بیر ایش گور اونی ائولندیره ک " .

کیشی دئدی :

- " آی آرواد ، آخی نه ایلن اونی ائولندیریم ، بیلیرسن کی الیم بوشدی ، اوندا مجبورام او آلا داناییلان بوز ائشه گی ساتیب اونی ائولندیرم " .

اوغلان دا کی یورقانین آلتیندا باشین باسدیریب ، اوزون یاتمیشدیقا وور موشدی، ائشید دی کی آتاسی ایستییر ائشه گی ساتیب اونی ائولندیر سین . اونا گوره ده صاباحدان باشلادی ایشلمه گه و ائوین هر ایشی واریدیسا ، هامیسین چیرپا چیرپ گوردی .

اوغلانیدا آتاسی کی گوردی او باشلاییب ایشله مه گه ، سوزون یادیندان چیخاردوب ، اوزون بیلمه مه زدیگه ووردی .

بیر نئچه گونده ن سونرا ، اوغلان گوردی ائولنمکده ن یاددان بیر خبر چیخمادی ،  اوزون دونده ردی آناسینا ساری ،  دئدی :

- آنا ، آتام داها ائشه ک ائشه ک دانیشمیر ؟؟!!

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و دوم شهریور 1386ساعت 13:55  توسط علی مرادی  | 

 

قدیم زامان کندلرین بیرینده ، بیر کیشینین شهر یولداشی ، اونلارا قوناق گلمیش ایمیش .

کیشی قوناقین قاباقیندا بیر قویون کسدیریب ، اتین کاباب ائله دیردی ، سوموکلریندن ده آروادا تاپشیردی شاما شوربا پیشیرسین .

قوناقداکی آجمیش ایدی ، هم کابابی یئدی ، همیده شوربانی ، اوستونده نده نئچه دانا چای ایچیب باشین آتیب یاتدی .

گئجه نین بیر عالمینده ، قوناق گوردی قارنینین آغریسیندان یاتا بیلمیر .

" نه ائله ییم ، نئجه اله ییم "  ، دوردی ایاقا الینه آفتابا گوتورسون .

قاپونی آچدی کی چیخسین چوله ، گوردی یئکه بیر کوپه ک قاپینین قاباقیندا یاتیب !! 

شهر اوشاقی ، ایت گورمه میش بیر آدام ، تئز قاپونی اورتوب قایدی ایچری  .

" نه ائله ییم ، نئجه اله ییم ، باشیما هارانین داشین سالیم ، منیم قارنیم پارتلادی " گوردی آروادین یانیندا بیر کورپه اوشاق یاتیب .

قوناق آروادین یانیندان اوشاقی گوتوروب ، قونداقین آچیب ، قارنین بوشالدی قونداقین ایچینه . بیرده آیریدان اوشاقی به لییب ییخدی آروادین یانینا .

سحر یاخین ، قوناق ، اوشاقین چیغیرتیسینا یوخودان دوردی ، گوردی آروادلان کیشی هورابالاشیر .

آرواد کیشی یه دییر : 

" آخی آی کیشی ، ایندی یه کیمین من گورمه میشدیم بو اوشاق قونداقین بویله باتیرسین . بو  یئکه آدامین ایشینه اوخشاییر .

قوناق اویاندان تئز آری یا  گیریب ، دئدی :

" باخون بورا من سیزه دی یه م .

نه قدر او کوپه ک قاپینین قاباقیندادی ، بو اوشاق بویله سیچه جه ک " !!! 

 

                                                                                                                   پایان

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و ششم تیر 1386ساعت 23:3  توسط علی مرادی  | 

 

فصل زمستان در فرهنگ فولکلوریک آذربایجان و بخصوص اردبیل جایگاه و رتبه بسیار رفیعی دارد ، و مردم آذربایجان در طول تاریخ موجودیت خود همواره با این فصل در تکاپو بوده و همیشه تاریخ با آن ارتباط فرهنگی تنگاتنگی بر قرار نموده اند ، بطوریکه هیچ یک از فصول دیگر از نظر فرهنگی به اندازه و ظرف این فصل مورد توجه و عنایت آذربایجانی جماعت نبوده و در رابطه با هیچیک از فصول دیگر ، داستانسرایی ، افسانه گویی و اسطوره سازی به اندازه این فصل موجود نیست .

این فصل در فرهنگ و باور عمومی مردم منطقه به دوره های مختلفی تقسیم شده و هر دوره متناسب با خصوصیات روزهای آن ، با نامها و عناوین مختلف و خاصی شناخته شده اند ، که با  " چیله گئجه سی "  یا شب یلدا  آغاز ، و  با  " چرشنبه بایرامی "  یا همان چهار شنبه سوری که عید و اقعی مردم آذربایجان است ، به پایان میرسد .

 

1- " چیله گئجه سی" :

 

" چیله گئجه سی "  ، آخرین شب از ماه آذر و فصل پاییز و طولانیترین شب سال  است ، و فردای آن شروع اولین روز زمستان و اولین دوره تقسیم آن با عنوان  " بویوک چیله " با عمر چهل روزه می باشد .

از گذشته های دور مردم  آذربایجان در  این شب بدور کرسی های وسط اتاق که در حکم بخاری و سیستم گرمایشی  آنروز بوده ، می نشستند ، و تا پاسی از شب ،  ضمن گوش سپردن به داستانها و قصه های  مختلف و بیشتر حماسی از زبان پدر بزرگها و مادر بزرگها ،  به مصرف تنقلاتی از قبیل نخود و کشمش ، قورقا ( گندم برشته ) ، مغز گردو و سبزه و نیز هندوانه به عنوان متعادل کننده مشغول می شدند .

تنقلات مصرفی در این شب ، بیشتر گرم مزاج بوده و باعث افزایش میزان کالری و انرژی بدن و دوام مردم در برابر سرمای جانسوز زمستان آن زمان آذربایجان میشده است ، که البته امروزه و با پیشرفت ابزار زندگی و افزایش رفاه عمومی ، به دور کرسی نشستنها و گوش به داستانها و افسانه های قدیمی سپردن ، جای خود را به شب نشینی های فامیلی و تماشای برنامه های تلویزیونی  ، و بازیها و سرگرمیهای خانگی ، در کنار گرمای مطبوع شومینه ها و بخاریهای گاز سوز سپرده است ،  و دیگر از  " کرسی " و " کرسی یورقانی " و " اجاق " و " زغال " و " زغال گردان "  و افسانه های " تپه گوز " و " امیر ارسلان رومی "  و " قمر وزیر " و " شمس وزیر "  و داستان قهرمانی های " کور اوغلی " خبری نیست  .

 

2-  "بویوک چیله " :

 

از اولین روز شروع اولین ماه فصل زمستان ، " بویوک چیله " ،  آغاز و تا دهم بهمن ماه به مدت چهل روز ادامه پیدا میکند .

 

3-  " کیچیک چیله " :

 

از شروع یازدهم بهمن ماه  " کیچیک چیله " آغاز  ، و به مدت بیست روز و تا پایان بهمن ماه ادامه پیدا میکند .

این محدوده زمانی که از نظر شدت سرما و برودت هوا ، بسیار طاقت فرسا است ، به عنوان سخت ترین روزهای زمستان معروف بوده و از روزهای سرد و سوزناک آن با عناوینی همچون " زمهریر " یاد می شود .

در افسانه ها امده است که " بویوک چیله " به طعنه رو به " کیچیک چیله " کرده ، و عمر دراز چهل روزه ی خود را به رخ او کشیده است . ولی " کیچیک چیله "  با خنده ای او را خطاب قرار داده و گفته است که :

- هان ، هشدار که بر عمر دراز خود نبالی  ، که من در این بیست روز عمر کوتاه خود چنان سرمایی بر زمین حاکم سازم که زمینیان درازی عمر تو را فراموش ، و از سختی سرمای عمر من سخنها گویند !

با پایان " کیچیک چیله " ،  روزهای سخت زمستان هم تا حدودی به پایان رسیده و با آغاز اسفند ماه ، برودت هوا رفته رفته کمتر می شود . چنانچه مردم آذربایجان مثل کرده اند که :

- چیله چیخدی ، قیش چیخدی ! ( یعنی اینکه چله تمام شد ، زمستان تمام شد ) . 

 

3- " خضر "  یا  " چار چار " :

 

 چهار روز آخر " بویوک چیله " و چهار روز اول " کیچیک چیله " ، یعنی فاصله زمانی هفتم تا چهاردهم بهمن ماه به مدت هشت روز را  " خضر " گویند .

مردم آذربایجان و بخصوص اردبیل در اولین شب جمعه این هشت روز ، آیینی دارند با عنوان " خضر نبی "  ، که توسط بانوان خانواده ها به جای آورده می شود .

در این آیین ، اغلب خانواده ها  " قووت " ( که نوعی ماده غذایی است متشکل از مخلوط آرد نخود چی و آرد قورقا یا گندم برشته و آرد عدس بوداده ، همراه با دوشاب ) تهیه کرده و آنرا در سینی ها و مجمع های بزرگ ریخته و سطح آنرا صاف می کنند ، و بعد آنرا در گوشه ای قرار میدهند ، و اعتقادشان بر این است که در شب مذکور ، حضرت " خضر " به خانواده ها سر کشی کرده ، و " قووت " را متبرک میکند . ( با گذاشتن رد قمچی یا تازیانه بر روی قووت ) .

فردای آن شب ، بانوان خانواده به " قووت " سرکشی کرده و با دیدن رد قمچی ( تازیانه ) منتسب به خضر نبی ، آنرا جمع کرده و به همراه دیگر اعضای خانواده مورد مصرف قرار میدهند .

 

4- " کورد اوغلی "  :

 

فردای روز سی ام بهمن ماه  ، که روز پایان " کیچیک چیله " و اولین روز از اسفند ماه است ، در باور مردم  آذربایجان ، " کورد اوغلی " نامیده می شود .

داستان مذکور به این صورت نقل شده است که " کورد اوغلی احمد "  فرزند یکی از خوانین منطقه ، که با پایان یافتن " کیچیک چیله "  ، و به گمان اینکه دیگر زمستان توان خود را از دست داده و به سردی و سختی روزهای گذشته نیست ، وسایل شکار را برداشته ، و راهی شکارگاه می شود . ولی هنگام برگشتن از شکار ، وضعیت هوا دگرگون شده و برف سنگینی منطقه را فرا می گیرد و " کورد اوغلی احمد " راه را گم کرده و بعد از ساعتها تلاش و نیافتن راه برگشت ، از حال رفته و در زیر خروارها برف ، مدفون میگردد .

از آن طرف پدر " کورد اوغلی " که از نیامدن او نگران شده است ، به همراه سواران خود ، به جستجوی " کورد اوغلی " راهی صحرا می شود . و بدنبال او شکارگاه را در می نوردند ، ولی هر چه می گردند او را نیافته و نا امید قصد برگشت داشتند که یکی از سواران خان ، چشمش به ستونی از بخار می افتد که از نقطه ای در وسط دشت  به هوا بلند می شود ، لذا مژدگانی به خان می برد که احمد زنده است .

بدین ترتیب " کورد اوغلی " را از زیر برف و در حالی که هنوز زنده بوده ، بیرون می آورند ، و از زبان او می شنوند که زمین گرم شده و علت زنده ماندن او هم ، گرمایی بوده که از زمین متصاعد می شده است .

بنا بر این افسانه ، مردم آذربایجان ، روز اول اسفند ماه را روز نفس کشیدن زمین و گرم شدن آن دانسته و اصطلاحا" میگویند که :

- یئره نفس گلیب . ( زمین نفس میکشد ) .

 

5- " قاری کوله گی "

 

با آغاز اسفند ماه و گرم شدن تدریجی زمین ، باور عمومی بر این بوده است که دیگر زمستان رو به اتمام نهاده و اثری از برف و کولاک دیده نخواهد شد . ولی همینکه هفتم اسفند ماه از راه رسیده ، کولاکی سهمگینتر از کولاک های دیگر منطقه را فرا گرفته و مردم آذربایجان را غافلگیر و شگفت زده کرده است .

داستان این کولاک که به " قاری کوله گی " موسوم است  ، به این شکل میباشد که در زمانهای قدیم ، پیر زن فرتوتی ، شتری داشته که تنها وسیله معاش او محسوب میشده است .

 پیر زن فرتوت ، ماهها انتظار فرا رسیدن زمستان و چله های کوچک و بزرگ را کشیده ، و امیدوار بوده است که با فرا رسیدن زمستان  ، شترش جفت گیری کرده و برایش کره ای بیاورد ، ولی با سپری شدن چله ها ، شتر پیر زن هنوز حالت جفت گیری پیدا نکرده بوده است .

از آنجا که احتمالا" شتر در ماههای سرد سال و روزهای برفی جفت گیری می کرده است ! پیر زن که از شرایط پیش آمده ناراحت بوده ، دست به دعا برداشته و از خدا برف و کولاکی دیگر درخواست میکند ، تا شترش فرصت جفت گیری پیدا کند .

بدین ترتیب و با اجابت دعای آن پیر  ، روز هفتم اسفند ماه ، زمین را برف و کولاک شدید دیگری فرا می گیرد و سرمای رفته ، دگر باره باز می گردد .

از آن روز تاکنون ، روز هفتم اسفند ماه هر سال که معمولا" با کولاک مضاعفی همراه می شود ، در بین مردم آذربایجان و بخصوص اردبیل  با عنوان " قاری کوله گی " نامیده شده است .

 

6-  " وعده یئلی "

 

وعده یئلی که به معنی باد موسمی است ، عبارت از باد گرمی است که در روز دوازدهم اسفند ماه شروع به وزیدن کرده و  برف و یخ های زمین را آب میکند .

وزش این باد در شهر اردبیل از سمت جنوب غربی ، و در شهر های دیگر آذربایجان  متناسب با موقعیت جغرافیایی آن شهر بوده ، و حتی ممکن است وزش محسوسی در برخی از شهر های دیگر نداشته باشد ، ولی همیشه سال در اردبیل ،  این باد روز دوازدهم اسفند ماه از راه رسیده و یخهای چسبیده به زمین شهر را آب می کند .  

 

7-  " چرشنبه بایرامی " :

 

چرشنبه بایرامی یا چهار شنبه سوری ، عید اصیل و واقعی مردم آذربایجان بوده و از جایگاهی خاص در باور عمومی مردم  برخوردار است .

با سپری شدن روزهای سرد زمستان و نزدیک شدن سال نو ، مردم آذربایجان با تحرک و جنب و جوش ویژه ای ، شور و شعف خود را به نمایش گذاشته و با مراسمهای خاصی مثل کاشتن سبزه از تخم گندم و عدس ، گرد گیری فرشها و گوشه های گرد گرفته خانه ، حلاجی کردن و شستن پشم رختخواب ها و ناز بالش ها  ،  و کارهایی از این قبیل ، به استقبال و پیشواز سال نو و باهار منتظر می روند .

از عادت های دیگر  مرسوم در بین اهالی آذربایجان در این روزها  ،  " تکم چی "  و  " تکم " گردانی است ، که یکی از قدیمیترین و ریشه دارترین مراسمات است ، و طی آن فردی با " تکم " گردانی در بین مردم و اهالی و با سرودن  شعرهایی مخصوص ، نزدیک شدن سال نو را نوید داده و از مردم مژدگانی در یافت می دارد .

- تکم تکم اوش تکم / بیزیم باغا توش تکم

  بی ناماز آروادلارین / بیرچگینه سیش تکم /.

- بو تکمین کندی وار / کندی وار کمندی وار

  هر حیاطدا اویناسا / بیر نعلبکی قندی وار /.

- آی منیم نظر تکم / قاپولاری گزر تکم

 بی ناماز آروادلارین / اوستونه ایشر تکم /.

- تکم گئددی ارجی یه / ال ائلدی مرجی یه /

- تکم گئددی خانلیقا / اوز قویدی یامانلیقا /

 تکمی اولدوردولر / آتدیلار سامانلیقا /.

- تکم تکم اودداما / قول قوچونی قاتداما /

 سحر کی بایرام گئلیر / گئدیب چولده اودداما /.

-

در چنین روزهایی ، اهالی آذربایجان به دختران و خواهران شوهر کرده خود هدیه ای به نام  " بایراملیق " یا عیدی که ممکن است لباس یا پارچه ای نفیس و یا پول نقد باشد ، همراه با بسته ای از انواع تنقلات و شیرینی پیشکش کرده ، و ضمن بازدید و تحویل هدایا به ایشان ،  فرا رسیدن " چرشنبه بایرامی " و سال نو را تبریک می گویند .

در شب چهار شنبه سوری ، و با غروب آفتاب ، مردم آذربایجان با بر افراشتن آتش در حیاط خانه های خود ، و پریدن از روی آن ، به جشن و شادی  می پردازند ، و دختران دم بخت با سرودن  اشعاری مانند :

                                                       

                                       آتیل باتیل چرشنبه

                                      بختیم آچیل چرشنبه

 

از روی آتش برافراشته پریده ، و آرزوی خوشبختی و کامیابی میکنند .

در این شب ، کد بانوی خانه با پختن غذای مخصوص این شب که عموما" ماهی دودی با پلو  ، به همراه یک خورشت آزاد دیگر است ، سفره این شب مخصوص را پهن و اعضای دیگر را به سرو غذا دعوت میکنند .

 

آنچه در این شب خاص  قابل توجه است عبارتند از :

 

1-  هیچ کس دعوت دوستان و آشنایان را قبول نکرده و به مهمانی خانه کسی نمی رود ،  و حد الامکان سعی میکند که در خانه خود یا خانه اجدادی خود باشد . و اگر در خارج از شهر محل سکونت خود بود ، سعی میکند به هر طریق ممکن خود را به شهر و ولایت خود برساند .

 

2- ماهی دودی با پلو ، یک پای ثابت غذای موجود در سر سفره این شب اهالی است .

 

3 – کد بانوی خانه به تعداد اعضای خانوار ، تخم مرغ  رنگ می کند ، و با برشته کردن دانه های گندم ، نوعی آجیل گرم بنام " قورقا " درست کرده ، و آنها را در پیاله های چینی می ریزد ،  و به همراه آجیل های دیگری مثل مغز پسته و گردو و  نخود چی کشمش و بادام و تخم کدو  ، در سر سفره این شب قرار میدهد .

علاوه بر تنقلات ذکر شده ، در سفره این شب ، عناصر دیگری همچون شمع روشن ، شاخه ی سبزی موسوم به " همیشه جوان " ،  نمک ، آب ، نان ،  شاخه نبات  و  یک جلد قران مجید نیز دیده میشود .

 

4- در این شب باور بر این است که اگر کسی نیتی برای انجام در سال آتی داشته باشد ، میتواند برآورده شدن یا نشدن نیت خود را با گوش دادن به اولین کلام خارج شده از دهان فردی خاص ، تخمین بزند. لذا اهالی برای اینکه نیت کسی نا میمون در نیاید ، سعی میکنند از به کار بردن کلام بی معنی و رکیک خودداری ، و حتی الامکان از کلمات و جمله های متین و با معنا استفاده کنند.

 

5-در برخی از مناطق ، نوجوانان با حضور در پشت بام خانه همسایه ها و آویزان کردن " شال "  یا " قورشاق " خود  از باجه به داخل  خانه ، طلب انعام و عیدی میکنند و کد بانوی خانه نیز به " قورشاق " آویزان شده ، تخم مرغ رنگین و مقداری تنقلات ریخته و ارسال میدارد . این رسم به " قورشاق سال لاماخ " و در برخی مناطق  به  " شال سال لاماخ " معروف است .

 

6-  جوانان در این شب و فردای آن ، مبادرت به انجام  نوعی بازی  موسوم  به " یومورتا چاقیشدیرما " یا تخم مرغ بازی میکنند که طی آن هر دو طرف بازی تخم مرغ های خود را با فنی خاص ، به هم می نوازند و هر کسی که سر و ته تخم مرغش بشکند ، بازنده بازی و تخم مرغ است .  

 در چنین شبی دختران دم بخت دور یکی از تازه عروسان فامیل جمع شده وهر یک از آنها انگشتری خود را در داخل تشت آبی که در مقابلشان بود انداخته و روی آن را با یک روسری می پوشاندند ، و ضمن اینکه به خواندن ترانه و رقص و پایکوبی میرداختند تازه عروس حاضر در جمع ، از زیر روسری دست در تشت آب کرده و با خواندن شعری یکی از آن انگشتری ها را  بیرون می آورد ،

- عزیزینم ساری یاغ / ساری دوگی ساری یاغ /

 یئددی ایلین سینیغین / گلون بو ایل سارییاغ /.

-

 آن انگشتر به هر کدام از دختران که تعلق داشت ، باور بر این بود که بخت آن دختر در سال جدید باز میشود و او در سال جدید به خانه بخت میرود .  

 

علاوه بر موارد مذکور ، در برخی از روستاهای آذربایجان و در صبح فردای چهار شنبه سوری ، دختران دم بخت کوزه های آب به دوش کشیده و به سمت چشمه سارها  حرکت میکنند ، و ضمن شستشوی دست و  صورت  خود و نوشیدن از آب چشمه  ، کوزه های خود را هم پر کرده و به خانه برمی گردند  ، و اعتقاد دارند که خوردن آب چشمه در این روز خاص  باعث بر آورده شدن آرزوهای آنها می شود .

 همچنین یکی از " آق بیرچک " های فامیل ، قیچی در دست همراه دختران دم بخت به محل چشمه سارها میرفت ، و هر یک از دختران نیتی کرده و از " آق بیرچک " می خواستند برایش سبزه بچیند ، و " آق بیرچک " فامیل برای برآورده شدن نیت دختر مذکور با قیچی از سبزه های روییده در کنار چشمه سار چیده و در آب روان می انداخته و برای برآورده شدن آرزوی آن دختر دعا میکرد .

                                                                                     

                                                                                                                             پایان

 

                 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و چهارم تیر 1386ساعت 0:49  توسط علی مرادی  | 

 

یاغیشا یئریکلینده سوسوز زمیلر

من سوسوموشدوم سنی گورمه یه

آیین ایشیقیندا بولاق باشیندا

دیزلریمین اوسته ساچو هورمه یه

                                                                                     گزدیم بوداخ بوداخ آق بولودلاری

                                                                                     آختاردیم چوللری دومانلی داغی

                                                                                      سوروشدوم گدیکدن شوش قایالاردان

                                                                                     اولدوزا یالواردیم سحره چاغی

اندیم دره لره سئل گئده ن یئره

چایلاقین سازیندان سوروشدوم سنی

سازلار سیزیلداشدی داشلار آغلادی

چایلاقین هارایی ترک ائتدی منی

                                                                                     کیمسه سوروشمادی نه ییم دیر منیم

                                                                                     من سوسوموشدوم سنی گورمه یه

                                                                                     آیین ایشیقیندا بولاق باشیندا

                                                                                     دیزلریمین اوسته ساچو هورمه یه !!!

 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و دوم تیر 1386ساعت 13:5  توسط علی مرادی  | 

 

 

دوُزومون سون زامانیندا

                                         منی یالقیز تاپاجاقسان

                                         انتهاسیز یولون اوسته

گینه اگلشمیشم آنجاق

گوُروشون اینتیظاریندا

                                       دوُزومون سون زامانیندا !!!

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و یکم تیر 1386ساعت 23:34  توسط علی مرادی  | 

 

 

منی آختارسان اگر ؛

زیروه یه بیرده گلرسن ؛

اوجا سوُدون یانینا ؛

                                                        او طراوتلی آخان آق بولاقین اطرافینا .

باغچانین یان یوراسین بیرده گزرسن ؛

تاپماسان اوردا منی ؛

                                                       گونشین آچماسینی گوزلییرم ؛

                                                       اولدوزون باتماسینی ؛

                                                        قارا چارشاب گئجه ده ؛

یالقیز اگلشمیشم آنجاق گینه ده یول قیراقیندا ؛

                                                        منی آختارسان اگر !!!

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و یکم تیر 1386ساعت 23:33  توسط علی مرادی  | 

 

ثروت واقعی آدمها به اندازه آن چیزهایی است که هرگز نداشته اند .

... و اگر نیک بنگری ؛

                          این « نخواستن » است که « توانستن » است !!!

                                                                                         اکبر شهیدی

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و یکم تیر 1386ساعت 23:32  توسط علی مرادی  | 

 

بیر گون بیر کیشی ؛ آتین آپاریردی میداندا ساتسین .

یولدا قدیم یولداشینا راست گلیب دئدی :

- بو آتی آپاریرام ساتام ؛ بونا بیر باخ گور نئچی یه گئده ر .

او کیشی آتین اویان بویانینا کئچدی ؛

 دیشلرینه باخدی 

 ناللارین یوخلادی ؛

الین آتین بوینونا چکدی؛

بیر آز فیکیرلشب دئدی :

واللاه فیلان کس ؛ آت دان یاخشی باشیم چیخماز ؛ آما ائشگین ده ده سییم !!!

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و یکم تیر 1386ساعت 23:31  توسط علی مرادی  | 

 

هاوانین چنلی چاغیندا ؛

قالموشام یول قیراقیندا ؛

                                        گینه یالقیز ؛

                                        یورقون ؛ آشفته ؛ دایاخسیز ؛

گوروشو گوزلییرم ؛

باخیشین فاصیله سینده قورولان کورپو یانیندا ؛

                                                            هاوانین چنلی چاغیندا !!!

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و یکم تیر 1386ساعت 23:30  توسط علی مرادی  | 

 

 

درین بیر آخ چکدی ؛

دئدی :

        آخ خ خ خ...

                        یورقونام یورقون ؛

                       حایاتدان یورقونام ؛

                       وارلیقدان یورقون ؛

     بوتوم حایاتدان ؛

     بوتوم وارلیقدان ... ؛

                                سوموردی پاپریزین  ؛ آخیر گوجی لن !!!

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و یکم تیر 1386ساعت 23:24  توسط علی مرادی  | 

 

 

 در خصوص حرکت ملی مردم آذربایجان ایران و نکات ضعف و قوت آن و اینکه آیا حرکت نوعی رفتار جمعی است یا جنبشی تمام عیار ، بحث ها و تحلیل های زیادی همواره از طرف نخبه ها و فعالان آذربایجانی مطرح بوده است و هر کدام به سعی خود بخشهایی در خور تعمل را کالبد شکافته و کنکاش کرده اند .

نگارنده از آنجا که به جهت سالها حشرو نشر و مباحثه با  فعالان این حرکت ، با بسیاری از ایشان ارتباط  و با عقاید و مشی مبارزاتیشان آشنایی داشته ام ، عقیده شخصی خود را در رابطه با موضوع مذکور به شرح زیر ابراز میدارم .

لازم به توضیح است که این مقاله در زمان خود مورد توجه بسیاری از فعالان حرکت قرار گرفته و به اصرار ایشان و درخواست مدیر مسئول هفته نامه آراز ، در تاریخ 5 مرداد ماه سال 83 به چاپ رسیده است.

در بررسی و تحلیل جنس حرکت مذکور ، نگارنده آنرا نه نوعی رفتار جمعی دیدم و نه در حال حاضر ، شکلی از یک جنبش تمام عیار . بلکه آنچه فهمیدم ، نوعی تلاش هویت خواهی در سطح نخبه ها وتحصیل کرده های آذر بایجانی بود که می شد آنرا با مدیریت صحیح و کار فرهنگی فشرده به یک جنبش تمام عیار تبدیل کرد .

به عقیده نگارنده ، رفتار جمعی یک جامعه به پروسه دگرگونی ساختار فکری آن از یک ایده ابتدایی به یک فکر جمعی است که طی آن افراد جامعه بصورت خود جوش و خود خواسته رفتاری تقریبا" مشابه را در برابر قدرت حاکم و یا سیاستهای داخلی و خارجی یک دولت در پیش می گیرند  ، و بدون نیاز به رهبر و مرادی خاص و بدون اندیشیدن به درستی و نادرستی آن ، احساسات درونی خود را بصورت رفتارهای تعریف نشده ای که ممکن است قانونی و یا غیر قانونی باشد بروز میدهند و دست به اعمالی میزنند که در ظرف زمانی و مکانی خاص ، ممکن است موجب ایجاد تغییر و تحولاتی در ساختار سیاسی و اجتماعی جامعه شده و یا موجبات تغییر نگرش عناصر قدرت به توده های درجه بندی شده در لایه های زیرین جامعه گردد.

این نوع رفتار در طی اعصار  و دوره های مختلف تاریخی ، نمودهای مختلفی به خود دیده و در هر مورد از آن نیز تحولات چشمگیری را در حوزه سیاسی و اجتماعی شاهد بوده است ، که می توان به رفتار جمعی ایرانیان در خلق حماسه دوم خرداد 76 و نیز پاسخ منفی آنها به چهره های قدرت طلب در انتخابات مجلس ششم اشاره کرد که طی آن فکر جمعی مردم ایران بدون وجود رهبری واحد به سمت و سویی گام برداشت که نتیجه آن شکست تاریخی محافظه کاران در آن مقطع زمانی و فتح بدون خونریزی کرسی های قدرت توسط اصلاح طلبان برای مدتی محدود بود ، بطوریکه نتایج آن همچنان به سیر تاریخی خود ادامه می دهد و ممکن است تا حصول نتایج پیش بینی نشده ای کیفیت و دوام خود را همچنان حفظ کند.

با توجه به اینکه حرکت ملی آذربایجان فاقد رفتار جمعی بوده و از حوزه نفوذ و سطح شیوع چندانی در طبقات زیرین و نیز قشرهای مختلف جامعه برخوردار نیست ، نگارنده اطلاق عنوان « حرکت ملی آذربایجان » را برای نامگذاری رفتار نخبه ها و تحصیل کرده های آذربایجانی در برابر تبعیضات و تضییقات عناصری از قدرت حاکم را مردود دانسته و از آن به عنوان « حرکت هویت خواهی اذربایجان » نام می برم و معتقدم که این حرکت همچنان در سطح لایه های قابل توجهی از اقشار نخبه و تحصیل کرده آذربایجان به حیات خود ادامه می دهد ، ولی تاکنون بعلت چالشهای موجود در پیش روی حرکت و وجود کشمکش در میان نخبه ها و نیز بین آنها و اهرم های حاکمیت امکان و مجال قرار گرفتن در پروسه تبدیل شدن به رفتا جمعی فراگیر و نهایتا" منتهی شدن به یک جنبش تمام عیار را نیافته ، و همچنان مراحل تکاملی خود را طی می کند ، و در مقابل فشارها و استرسهای وارده به دوام و بقای خود ادامه می دهد.

برای بررسی علل و عوامل عدم فراگیری تئوری های حاکم بر ساختار فکری حرکت به دو مورد عمده زیر اشاره می کنم :

1-     حرکت هویت خواهی آذربایجان بیشتر از آنچه که یک مطالبه سیاسی باشد خواسته ای فرهنگی است  ، و بخش عمده ای از آن را مطالبات فرهنگی در رنگ و نوع های مختلف تشکیل می دهد . این مطالبات هر چند که در نگاه کلان خود منویات درونی بخش بالای از مردم آذربایجان را نشان می دهد ولی متاسفانه پایگاه چندانی در میان افکار عمومی ندارد و بخش عمده ای از عناصر تشکیل دهنده جامعه آذربایجانی اقبال چندانی به این مطالبات از خود نشان نمی دهد.

ریشه این مشکل فرهنگی هر چند ممکن است به کم کاری نخبه ها در تبیین و ترویج این مطالبات و نفوذ در عمق جامعه و تربیت فکر و روح تک تک اعضا و سلولهای تشکیل دهنده جامعه آذربایجانی برگردد  -- که نتوانسته اند موج عظیم مردمی را همراه خود ساخته و با قدرت چانه زنی به مراتب بالاتر در تقابل با عناصر حاکمیت در پشت میز مطالبات فرهنگی نشسته و طلب حقوق از دست رفته نمایند -- ولی بخش عمده ای از آن به مشکلات فرهنگی در صد قابل توجهی از مردم در عدم ادراک و استنتاج آلام فرهنگی خود مربوط است ،  که با توجه به داشتن روحیات مادی و اینکه چارچوب فکریشان بیشتر حول مطالبات مادی می چرخد تا فرهنگی ، توجه چندانی به تحولات پیرامونشان نکرده و اهمیت چندانی به تبلیغات و بیانات فرهنگی نخبه های خود نمی دهند . و در مقابل هر گونه تهاجم وسیع فرهنگی هم  ، مقاومت چندانی از خود نشان نداده و بلا فاصله تسلیم فرهنگ غالب میشوند و تا زمانی هم که تهدید مستقیمی بر منافع مادی آنها وارد نیست ، با هر وضع موجودی ساخته و بر هر تحقیر و تکفیری گردن می نهند .

این بخش از جامعه تا زمانی که در زوایای هر مطالبه ای ، سودی ندیده اند از همراهی با سیستم خودداری کرده و با تبلیغات مسموم و الفاظ مریض خود ذهنهای عدالت خواه و آماده را پر میکنند ، و مبارزه برای کسب مطالبات بیشتر مادی را به ذره ای تکان برای تحصیل مطالبات فرهنگی ترجیح داده ، و از پذیرش هر سخن فرهنگی برحقی طفره میروند .

2-     حرکت هویت خواهی آذربایجان در طی این چند سال مبارزات هویت طلبی خود کمترین میزان انسجام و همکاری را با همدیگر داشته و هر کدام از آنها با ادعای پیشرو بودن ضمن اینکه نخبه ها و روشنفکران دیگر این حرکت را به چالش کشیده اند ، با کشاندن حرکت به سمت و سوی فرقه گرایی و سیستم استاد و مرشدی از فاصله گام های حرکت کاسته و با گریز از تمرکزگرایی ، حرکت را به سمت واگرایی سوق داده اند ،  و از طول نیروهای برداری آن کاسته اند که این امر در نهایت عمق و وسعت مبارزه آنها را کاهش داده و از بازتولید آن جلوگیری به عمل آورده است .

این دسته از فعالین و نخبه های فکری حرکت در روند مبارزاتی خود از رسیدن به یک هدف واحد محروم مانده اند ؛ و با وجود داشتن شعارها و اهداف مشترک ، اتفاق نظر در بینشان کمرنگ است ، و چون هدف واحد و والایی ترسیم نکرده   و برای رسیدن به آن به تاکتیکهای مختلف مبارزاتی متوسل نشده اند ، مبارزات فکری و هویت خواهی شان به پراکندگی گراییده و منجر به تحلیل رفتن قوای فکری و حرکتیشان شده است که در نگاه کلان ، باعث عقیم ماندن حرکت از رسیدن به مطالبات فرهنگی و دور شدن از آرمانهای خود شده است .

در اینجا با توجه به موارد عنوان شده به نظر می رسد که فعالان و نخبه های آذربایجانی ،  در راستای انسجام بخشیدن به حرکت و جلب نظر افکار عمومی در جهت حمایت از آن هر چه سریعتر نسبت به ادغام کلیه گروه ها ، افراد و تشکیلاتی که بصورت مجزا و جدا از هم ولی بر اساس اهداف مشترک فعالیت می کنند در یک تشکیلات واحد و متمرکز اقدام کرده ، و همه نیروهای آنها در راه پیروزی یک هدف واحد که همان مطالبات قانونی فرهنگی است سازماندهی کنند ، و برای این کار میتوانند با ترتیب دادن و تشکیل یک کنگره و دعوت از همه نیروهای فوق الذکر برای حضور و هم فکری شروع کرده و برای رسیدن به هدف نهایی و مشترک و نیز منسجم شدن و تشکل یافتن در درون یک تشکیلات قوی تلاش نمایند ، و حرکت را به سمت تبدیل شدن به یک جنبش تمام عیار سوق دهند .

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و یکم تیر 1386ساعت 23:23  توسط علی مرادی  | 

 

با باز شدن تخته در فرسوده ‌؛ به اندرونی نیمه تاریک و مرطوب وارد شد .

اتاقی کوچک با دیواری کاهگلی و سقفی خیزرانی .

علاوه بر قالی پاره نخ نما شده و چراغ نفت سوز وسط اتاق ؛ تکه پرده گلداری هم از پنجره آویزان بود و در گوشه سمت راست  هم رختخواب پهن شده ای قرار داشت .

بجز آیینه لب پریده و قاب عکس گرد گرفته ؛ در دیوار کاهگلی اتاق چیزی نبود و دانه های بهم بافته اسپند هم چیز چندان جالبی در روی دیوار به نظر نمیرسید .

همین .

هر چه بود همین بود ؛

سکوت بود ؛ رطوبت و کمی سرما .

اگر میخواست می توانست چراغ نفتی وسط اتاق را روشن کند ولی حس ماندن را با تمام وجودش از دست داده بود .

به دیوار کاهگلی تکیه کرد و سرش را به تخته در فرسوده خانه چرخاند .

زن جوان و زیبا همچنان در استانه در بود و با چشمان درشت و معصومش او را می نگریست !!!

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و یکم تیر 1386ساعت 23:22  توسط علی مرادی  | 

 

" اي اسكندر ، ‌اگرميخوا هي ايرانيان را مغلوب كني ، بر شاه آنها حمله كن كه ايرانيان براي شاه ميجنگند و اگر او را كشته بينند متفرق شوند "

                                                             " بخشي از وصيت ارسطو به اسكندر"

فيلم 300 ساخته كمپاني برادران وارنر در خصوص نبرد هخا منشيان يا همان امپراتوري نظامي ايران باستان و يونانيان در تنگه ترموپيل ، نقل محافل فرهنگي و بعضا" سياسي ايران امروز شده است . فرهنگي از آن جهت كه اعتراض جمع زيادي از چهره هاي هنري و فرهنگي ايران را در پي داشت ، و سياسي از آن جهت كه پاي اين فيلم به منبرهاي نماز جمعه نيز كشيده شد و امام جمعه محترم موقت  تهران آنرا جعل تاريخ بشريت ناميد .

نبرد ترموپيل كه يكي از شناخته شده ترين وقايع و نبرد هاي تاريخي دنياي باستان به روايت مورخين است ، حكايت لشكر كشي امپراتوري نظامي ايران باستان به فرماندهي خشايارشا ( خشئي ارشه ) ، ديكتاتور ، پادشاه و فره ايزدي ايرانيان ، به دولت – شهر يونان قديم است كه طي آن ارتش چندين صد هزار نفري خشايار در تنگه ترموپيل توسط 300 سرباز سلحشور اسپارتي متوقف و بعد از سه روز نبرد تن به تن و كشته شدن تك تك اسپارتها ، تنگه براي عبور لشكر خشايار باز ميشود و خشايار بعد از عبور از تنگه و تصرف آتـــــن ( مركز دولت – شهر يونان ) و تنها سمبل حكومت مردم سالاردر دنياي باستان ، بازماندگان را قتل عام و شهر را به آتش مي كشيد .

حال سوال اينجاست كه :

1)    خشايار در ترموپيل چكار ميكرده است كه او و لشكريانش اينگونه تحقير شوند ؟

جواب :

 او رفته بود تا كار نا تمام پدرش داريوش را كه در نبرد ماراتن موفق به شكست يونانيان نشده و مدتي بعد مرده بود را بگيرد !!!!  ، و ضمن گوشمالي دادن به يونانيان ، به آنها تفهيم نمايد كه ايراني جماعت  ، دموكراسي ، آزادي ، مجالس مشورتي و سنا ، دولت – شهر و كرامت انسان سرش نميشود ، آنچه او ميفهمد بجز شاه پرستي و ديكتاتوردوستي و ارباب و رعيت بازي نيست و برايشان رضا يت پادشاه همان رضايت اهورامزداست و هم اوست كه سرنوشت نوع بشر ايراني را در دست دارد ، و هر سيستمي كه در مقابل فره ايزدي بايستد دچار خشم اهورا ست و بايد از سر راه برداشته شود ، و اينكه ، يونانيان را متوجه اين نكته اساسي كند كه ايرانيها كوچكترين علاقه اي به مردم سالاري و سيستم دموكراسي حاكم بر دولت - شهرهاي يوناني (  كه در فكر گسترش آن در جهان آن زمان بودند )  ندارند و تا 2300 سال بعد از آن هم نخواهند داشت .

2)    چرا پيشروي  لشكر چند صد هزار نفري خشاياربه سوي آتن ، توسط 300 سرباز اسپارتي متوقف گرديد ؟

جواب :

 300 سرباز از جان گذشته يوناني مثل سربازان خشايار مزدور نبوده ويا بزور سرنيزه و شمشير از كارگاههاي آهنگري و سفالگري  ويا مزارع كشاورزي پدران رعيتشان به سربازي گرفته نشده بودند ، بلكه آنها در مقام دفاع از آب و خاك اجدادي خود و نيز دفاع از آزادي و دموكراسي حاكم بر دولت – شهرهاي يوناني مي جنگيدند . براي آنها كشته شدن در راه وطن و آرمان ملت يونان بسيار بالاتر و فراتر از بندگي و بردگي خشايارشا ارزش داشت و تسليم كردن آزادي و شرافت انساني خود  به  ديكتاتوري جمود و به اصطلاح   جانشين اهورامزدا در زمين ،  ننگي بود ابدي .

 اما در مقابل قسمت اعظم نيروهاي نظامي خشاياررا چنانچه در بالا ذكر شد پياده نظامهايي تشكيل داده بودند كه با زور به سربازي گرفته شده و انگيزه قدرتمندي براي جنگ نداشتند ،  و اصولا" نه به عنوان رزمنده و جنگجو ، بلكه تحت عنوان سياهي لشكر و ديوار انساني بكار گرفته ميشدند كه اگر فتحي ميكردند از آن پادشاه بود و اگر كشته ميشدند ، رعيت زادگان طبقه پستي بودند كه بود و نبودشان اهميت زيادي نداشت .

اين سربازان در همه نبردها نيرو هاي خط مقدم را تشكيل داده  و به عنوان سپر انساني ،  انرژي نيروهاي دشمن را گرفته وآنها را خسته ميكردند ، و راه را براي پيشروي قواي سواره نظام و همچنين نيروهاي مزدورمستقر در عقبه لشكر فراهم ميكردند . ولي  در نبرد ترموپيل ، چون اينها مورد حمله واقع نشده و فقط  در مقابل تعدادي مدافع ( و نه مهاجم ) قرار گرفته بودند ، انگيزه لازم براي دفاع از جان تهديد نشده شان نداشتند و از اراده لازم براي هجوم به سوي مدافعين اندك تنگه برخوردار نبودند و فقط گاه گاهي با تك حمله هاي نه چندان موثر اندكي پيشروي كرده و با ديدن مقاومت ( و نه فرار ) مدافعين تنگه دوباره  پاعقب كشيده و مترصد فرصت مي نشستند .

اما بخشها ي مهم  قواي خشايار را نيرو هاي منظم ارتش و قواي مزدوري از متحدان امپراتوري تشكيل ميدادند كه در اين بين نيرو هاي مزدور تا از  ضعف دشمن و اطمينان از سلامت جانشان مطمئن نبودند وارد كارزار نميشدند  و جان خود را بيجهت به خطر نمي انداختند و قواي ارتش شاهنشاهي هم سربازان و افسراني بودند كه به خاطر شخص پادشاه كه مطابق آموزه هاي زرتشت ، فره ايزدي و جانشين اهورامزدا در زمين محسوب مي شد  مي جنگيدند و  هيچ  انگيزه  قدرتمند ديگري بجز در ركاب شاه مردن نداشتند و از آنجا كه پيش بيني برخورد با چنين مدافعان سر سختي ، آنهم در يك تنگه سوق الجيشي كه يك طرفش به دريا و طرف ديگرش به ديواره هاي صخره اي بود را نكرده و تاكتيك نظامي از قبل طراحي شده اي نداشتند ، زمين گير شدند و از آنجا كه جان پادشاه را هم در خطر نميديدند ، آسايش خاطر داشته و از به آب و آتش زدن خود پرهيز ميكردند .

و اينچنين بود كه 300 سلحشور از جان گذشته يوناني ، سپري انساني در برابر مسير لشكريان خشايار ايجاد  ، و با چنگ و دندان از استقلال و آزادي خود محافظت نمودند  و تا كشته شدن آخرين نفرشان ، راه تنگه را مسدود نگه داشته و از تسليم آن به قواي خشايار خود داري كردند .

3) چرا در فيلم مذكور خشايار و لشكريانش بر خلاف يونانيان كه سفيد پوست و خوش اندام تصوير شده اند ، سياه و بد تركيبند ؟

جواب :

آنچه در اين فيلم هست تقابل و نبرد بين نيروهاي تاريكي به رهبري خشايار در يك طرف  ، و نيرو هاي روشنايي اسپارتي در طرف ديگر است كه فلسفه آن ريشه در فرهنگ و آموزه هاي مسيحيت دارد .

در فرهنگ مسيحيت ، دنيا صحنه هميشگي و دايمي نبرد بين نيروهاي خير و شر و حق و باطل  است و اين نبرد تا آنجا ادامه خواهد داشت كه  آخر الزمان فرا رسد و مسيح دوباره ظهوركند و با آخرين نبرد در آرماگدون ، تمام نيرو  هاي تاريكي و شر را نابود ، و پيروزي نهايي نور و روشنايي ، و پيروزي هميشگي حق بر باطل  را محقق سازد .

مطابق اين باور مسيحي ، انسانها يا در جبهه خير و حقند ، و يا در جبهه شر و باطل ، و هيچ حد وسطي برايشان قابل تصور نيست . و لذا ميبينيم كه در فيلم مذكورهم كارگردان دقيقا ًروي اين نكته فلسفي تاكيد كرده و آنرا برجسته نموده است .

در اين فيلم ، نيرو هاي مهاجم و متجاوز خشايار ، نيرو هاي شر و باطلي هستند كه از صد ها كيلومتر آنطرفتر ، بلند شده ، و به قصد نابودي تمدن و فرهنگ يونانيان ، كه تنها سيستم حاكميت بر مبناي دموكراسي و راي مردم در آن زمان بود ، كمر همت بسته  و لشكر آراسته اند . در اين فيلم  نيرو هاي اسپارت ، مدافعاني هستند كه در مقابل نيرو هاي مهاجم تاريكي ايستادگي كرده و از جبهه نور و روشنايي محافظت و پاسداري ميكنند ، تا بدانجا كه همگي بعد از نابود كردن جمع كثيري از قواي باطل ، سرافرازانه كشته ميشوند و با خون سرخ خود اصول اوليه مقاومت و ايستادگي را براي هميشه تاريخ برسينه صخره هاي ستبر ترموپيل به يادگار مي نگارند ، و اين از خود گذشتگي و فداكاري در هر فرهنگ و هر باوري زيباست و بايد زيبا به تصوير كشيده شود ، و اينگونه به فيلم كشيدن موضوع نه جعل تاريخ بشريت تلقي ميشود و نه توهين به حساب ميايد ،  و به هيچ عنوان هم  قابل تحديد نيست ،  چرا كه اصولا" هدف از فيلم سازي ارائه تصوير بصري از يك موضوع است ، و در بيان تصوير ، اين رنگ و نما و لعاب است كه تاثير ميگذارد و نه نقل خطي . و لذا بطوريكه در همه فيلمهاي هاليوودي شاهديم ، براي نشان دادن نقش هاي منفي از هنر پيشه هاي سياه پوسـت ( براي بيان بصري قواي تاريكي )  بهره ميبرند و بر عكس براي نشان دادن قواي خير از هنر پيشه هاي خوش چهره و خوش اندام سفيد پوست ( براي بيان بصري قواي روشنايي ) ، و اين نه توهين به سياه پوست هاست ، و نه تكريم از سفيد ها ، بلكه تنها بيان فلسفي موضوع در قالب پيام بصريست .

در اينجا لازم ميبينم براي تفهيم روشنتر موضوع ،  به سكانسي از فيلم ستار خان ساخته مرحوم علي حاتمي ،  آنجا كه تعدادي ازآزاديخواهان تبريز به رگبار بسته ميشوند اشاره كنم كه اعتراض برخي مورخين را در پي داشت كه چرا بر خلاف شواهد تاريخي،  به دار كشيده شدن آزاديخواهان را بصورت تير باران شدن نشان داده  و جعل تاريخ  نموده است .

 مرحوم حاتمي گفته بود كه من خود ميدانم آنها به دار آويخته شده اند ولي نكته اساسي اين است كه آزاديخواهان مذكور قهرمانان ملي ايرانند ومن نميخواستم مردم ايران ، شاهد مرگ تحقير آميز ( اشاره به حلق آويز شدن ) قهرمانان ملي خود باشند .

در فيلم 300 ، مدافعان يوناني تنگه ترموپيل ، قهرمانان ملي يي هستند كه با نثار جان خود و تسليم نشدن در برابر هجوم دشمن بيگانه ، جاودانه شده و براي هميشه تاريخ فداكاري و از جان گذشتگي در راه وطن و آزادي  را به يادگار گذاشتند ، و طبيعي است كه يك فيلمساز حرفه اي در بيان تاريخي موضوع ، نسبت به پست و بد تركيب و وحشي نشان دادن قاتلين آزاديخواهان و استقلال طلبان وطن ( حتي اگر بر خلاف شواهد تاريخي باشد ) اقدام نمايد ، و اين نه جاي تنبيه  كه جاي تحسين و تبريك دارد .

بسياري ميگويند كه در فيلم مذكور ،  تمدن ايرانيان باستان ناديده گرفته شده و كارگردان فيلم به عمد سعي در وحشي نشان دادن ايرانيان كرده است . من از آنها ميپرسم ، آيا لشكر كشيدن به سرزمين متمدني به نام  يونان و قتل عام كردن مدافعين اندك يك گذرگاه باريك و متعاقب آن حمله به پايتخت تنها دولت مردم سالار آن زمان و كشتن آزادانديشان و آزادمنشان يوناني و از همه بدتر ، به آتش كشيدن سمبل مدنيت يوناني آنهم به خاطر گرفتن انتقام جاه طلبيهاي يك مرده مستبد ديگر بنام داريوش ( پدر خشايار )  ،  كه ديري نمي پاييد خود خشايار شا براي بدست آوردن تاج و تخت پاد شاهي ،  سر به نيستش ميكرد ، توحش نيست  پس  چيست ؟

چرا خشايار شهر بي دفاع و تسليم شده آتن را به آتش كشيد ؟

چرا مدنيت بجا مانده از زحمات دهها فيلسوف و رياضيدان و متفكر يوناني را در آتش تحجر خود سوزاند ؟

چرا مردم آتن را از سرزمين هزاران ساله آبا و اجدادي خود در بدر و بي خانمان كرد ؟

و چرا هاي ديگري كه هيچ جوابي ندارد جز اينكه :

هخامنشيان به عنوان غاصبان تمدن هزاران ساله شرق ميانه و ايران باستان ، نه تنها خود انسانهاي آزادانديشي نبودند ، بلكه براي اعمال زور برملل آزاد و متمدن دنياي آنروز، و به زيرسلطه درآوردن آنها ، از هيچ خشم و خشونتي دريغ نمي كردند .

 آنها با هژموني نظامي خود نطفه هر حركت آزاديخواهانه و استقلال طلبي ملل دنيا را خاموش و اساس صد ها سال عقب ماندگي و سكوت در ملل شرق ميانه  را پايه گذاري كردند . اساسي  كه ،  ايرانيان باستان را از تمدن هزاران ساله منطقه شرق ميانه ،  جدا ، و به پياده نظامي براي  لشكريان تمدن سوز و كشورگشاي هخامنشي و از جمله خشايارشا تبديل كرد .

در اينجا لازم است به اين نكته هم اشاره كنم كه كساني بي مايه ،  كه با تعريف و تمجيد هاي كساني معلوم الحال و بي مايه تر ، خود را نژاد هاي برتري پنداشته اند  ، برايشان ايران باستان ، بت اعظم ،  و پادشاهان ديكتاتورمسلك و خود كامه آن ، سايه هاي خدا بر زمينند ، و هر عملشان موجه و هر كارشان عين حقيقت است ، ‌حتي اگر نيت  ، حمله به ملل ديگر و نابودي تمدن ديگران باشد ، و برايشان گران است تصور كنند ممكن بوده خشايار پوستي سياه و يا تركيب بدي داشته باشد ، و يا سربازانش ، وحشياني بوده  باشند كه به نا حق متمدن تصور شده اند .

اين جماعت سر خود در برف كرده و نميخواهند ببينند كه جايگاه ايران و ايراني در بين ملل متمدن دنياي امروز در كجاست ، و در كجاي جهان امروزي براي ايران و ايراني جايگاهي ويژه باز كرده اند .  اينها همه خود بزرگ بيناني هستند كه به  هر فرهنگ و هر دانشي ميرسند ، فورا" مصادره به مطلوب كرده و  آنرا از آن خود  مي دانند ، و براي ملل و دولت هاي ديگر سهمي از مدنيت قايل نيستند .

اينان با تمسخر و تحقير ملل ديگر ، سعي دارند كاستيهاي فرهنگي خود را پوشانده و با بزرگ نمايي پيروزيهاي نظامي اربانان مستبد پدران رعيتشان ، خود را پيشروان مدنيت و فرهنگ جهاني معرفي نمايند ، حال آنكه واقعيت هاي موجود و اسناد پيدا شده از دل خاك ، حكايت ديگري دارد .  

اين جماعت با ديدن فيلم 300 برآشفته شده اند و  تحمل تماشاي تحقير شدن و شكست معنوي (  به رغم پيروزي نظامي )  لشكر خشايار را در برابر تعدادي اندك از انسان آزاده و سلحشور اسپارتي ندارند ،

اينان  نميخواهند بپذيرند كه هخامنشيان و خشايار شا ، موجوداتي مستبد و استثمارگري بودند كه نفس ملل متمدن دنياي باستان را بريده و به گواهي سنگ نوشته هاي بيستون ، آزادي و عزت آنها را به زنجير جهل و استبداد خود كشيده بودند .

اين جماعت نميتوانند قبول كنند كه در قاموس مردم به مدنيت رسيده و متمدن دنياي امروز  ، ديگر جايي براي مطرح كردن و حمايت از مستبدان پوسيده تاريخ و امثال خشايارشا نيست .

اينها چنان در غرور و نخوت ديكتاتوري و استبداد پادشاهان و اربابان پدران باستاني خود غرقند كه نمي بينند خلف آن امپراتوران خود كامه  ، براي آخرين بار در نبرد ترموپيل گونه استالينگراد ،  در برابر امواج آزادي خواهي و وطن پرستي ملل دنيا ،   براي هميشه تاريخ نابود شدند و به عدم پيوستند . و واقعا" جاي تاسف است براي انسان هزاره سوم ،‌ كه سنگ دفاع از ديكتاتورهاي به تاريخ پيوسته 2500 سال پيش و تحقير كنندگان ناموس و شرف رعيتهاي طبقه پايين و نجيب ايراني را به  سينه زده و در دنياي مردم سالار امروز ، به دفاع از ديكتاتورهاي پوسیده تاریخ پرداخته اند !!

                                                                                                         

                                                                                                                                                                                                               پایان     

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و یکم تیر 1386ساعت 23:20  توسط علی مرادی  |